تبليغاتX
.




به سحر دل خوش باش  

به سحر دل خوش باش  ماه در شب خفته

شب به مرگ نزدیک است غنچهء نشکفته

 

روزگارت سرشار از غم و تاریکی

آرزوهات اینجاست ، در همین نزدیکی

 

جاده های شادی از تو و من دور نیست

گرچه در تقدیرت ،دل خوشی مقدور نیست

 

به سحر دل خوش باش آسمون آبی

عاشق دل خسته، ساحل مهتابی

 

این شب طوفانی تا ابد برپا نیست

هرچه کرد تقدیر کرد،منّتی بر ما نیست

 

زندگی شیرین است در پناه امید

شاید این بار خورشید بر دل ما تابید

 

هرکه در تقدیرش ،جرعه ای غم دارد

دل که بی غم دل نیست،تکه ای کم دارد

 

با غم و شب خوش باش این سحر نزدیک است

قدر صبح می دانی ،وقتی شب تاریک است

 

با نگاهت اینک  راز شب را فاش کن

در دل این شب ها ،عشق را کنکاش کن

 

تو به صبح نزدیک و شب به مرگ نزدیک تر

با تو هستم حتی ،در شبی تاریک تر

نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: درددل |

زندگی شیرینه  

باتو هستم عشقم، زندگیم شیرینه

رنگ خوشبختی باز، رو دلم میشینه

تا تو هستی با من، شادم و سر مستم

زندگیم شیرینه  ،تا کنارت هستم

حالا وقتی چشمات، روبروم میشینه

غم فراموش میشیه ،لحظه هام شیرینه

عشقو باور کردم، تو نگاه مستت

زندگیم مال تو ، عمر و جونم دستت

 

با تو هستم وقتی، زندگیم تاریک نیست

دیگه راهی هیچ وقت ، واسه من باریک نیست

با من هستی امشب، تا سحر بیدارم

گل عشقو امشب، تو دلم میکارم

زندگی شیرینه، وقتی با من هستی

من چقدر خوشحالم ،تو چقدر سر مستی

زندگی شیرینه تا به یادت هستم

می پرستم عشقو ،آخه عاشق هستم

 

زندگی شیرینه وقتی عاشق باشی

روی غم ها انگار رنگ سبز می پاشی

زندگی شیرینه وقتی با من هستی

آرزوهام اینجاست ،تو به من دل بستی

من به تو دل بستم ، مهربون نازم

واسه تو می خونم ،دلبر تن نازم

تو به من دل بستی، من به تو دل بستم

زنده هستی با من ،با تو زنده هستم

 

تو به من دل بستی، من به  تو دل بستم

زنده هستی با من ،با تو زنده هستم

 

 

 

 

 

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: درددل |

غروب  

غروب شد باز صدای غم دراومد

یه روز دیگه از روزها سراومد

یه روز دیگه هم چشم انتظاری

یه عمری حسرت و شب زنده داری

 

تو هم چشمهاتو بستی نازنینم

تو هم رفتی و من تنها نشستم

من هستم یاد تو درگیر غمها

هنوزهم  دل به غیر از تو نبستم

 

تو رفتی انگاری دنیا خراب شد

به روی این دل بی آشیونه

همه دنیام تو بودی نازنینم

تورفتی پس چرا دنیا بمونه؟

 

میخوام دنیام نباشه اما قلبت

غم تنهایی رو هرگز نبینه

الهی هرچی غم داری عزیزم

به روی قلب تب دارم بشینه

 

تو هم چشمهاتو بستی بهترینم

بدون که عاشق تو بیقراره

یه شب  ابریه آسمون چشمهاش

یه شب سر روی غصه هاش میذاره

 

حسودی میکنم به اون غریبه

که تو، با بودنش آروم میگیری

به اینکه سهم من شد بی تو بودن

به اینکه تو، تو چنگ اون اسیری

 

هوای چشم من بارونه امشب

دلم از غصه ها داغونه امشب

تو رفتی جای تو در خاطر من

نگاه کن، کوه غم مهمونه امشب

نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: درددل |

. باز هم شكرت اي خدا  

چرا از ميون جمع آدما

دل تنهايي فقط منو ميخواد

دل غم ميخواد كه يار من باشه

رنگ ماتم به چشاي من مياد

 

چرا از ميون اينهمه بايد

من با خوشبختي وعشق بيگونه شم

بمونم تو كوچه باغ بي كسي

رو دلم نقش يه زندون بكشم

 

من ديوونه كه عمري پاي عشق

مثل پروانه ميسوختم بي صدا

حالا قسمتم شده تنهايي و

غم و حسرت،آره شكرت اي خدا

 

توي دنياي غريبي كه داريم

همه چي انگار خريداري شده

قصه عشق ديگه رونق نداره

ساده و دلگير و تكراري شده

 

ديگه هيچ كس نميگه دوستت دارم

مگه با منّت و صد جور ادعا

معني عشق شده عشرت و هوس

ما كه نيستيم،باز هم شكرت اي خدا

نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: درددل |

..ساكن قلب اسيرم نيستي  

 

در خيال باطل من جاي گرفت

جمله هاي از دغل سرشار تو

بي تو در آغوش عشقت سوختم

سر نهادم در طناب دار تو

 

گفتي آن شب با من ديوانه تو

در دل شب عشق را تجويز كن

غرق در گرماي خود كن اين مرا

از خروش شهوتت لبريز كن

 

بي وفايم در غروب مهر تو

قلب من در سينه پر تشويش شد

كوه ممّلو از غرور بودم  ولي

قلبم از زخم زبانت ريش شد

 

آرزوهايم همان روز پر كشيد

تا مرا در بستر خود يافتي

در كلامت بوي مهر هرگز نبود

تو مرا بازيچه خود ساختي

 

من ز تو تصوير عشق مي ساختم

در دل پر شور ِ بي پرواي خويش

تو مرا چون مرهمي مي خواستي

بهر تسكين دادن دردهاي خويش

 

ساكن قلب اسيرم نيستي

ديگر اي جام هوس ،تاج غرور

در من هيچ ديگر نشاني كس نيافت

زآن جوان پرنشاط و پر زشور

نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: درددل |

من كجا پيدات كنم بخت بلند  

 

گاهي وقت ها كه بيادت ميارم

ابر باروني چشمام ميباره

وقتي تو نيستي و خاطرت مياد

دستشو  رو زخم قلبم ميذاره

 

ديگه طاقت نمياره قلب من

توي سينه تو رو فرياد نزنه

از گذشته واسه من قصه نگه

عشق تو انگاري همزاد منه

 

من كجا پيدات كنم بخت بلند

من به نابودي مطلق رسيدم

تو كجا رفتي و من تنها شدم

تن به ويرونهء حسرت كشيدم

 

تا تو بودي زندگي بود وحالا

تو كه نيستي زندگي بردگيه

من اسير غم و غصه ها شدم

عشق من ،آه،اين كجاش زندگيه

 

شب كه تو،چشمهاتو رو هم ميذاري

ميدوني كه چشم من خواب نداره

دل بهونه ميگيره ، دلش ميخواد

سرشو رو شونهء تو بذاره

 

تو كجايي آخه اي بخت بلند

كه سراغ من غمگين نمياي

لحظه تا لحظهء بعد ياد تو ام

تو كه حتي توي خوابم نمياي

 

تو كجايي آخه اي عشق قشنگ

كه به دام تو اسيرم شب و روز

تو به گريه هاي من ميخندي و

به دل غمگين من ميگي بسوز

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: درددل |

تازه فهميدم  

 

 

سهم تو از من يه عشقه

كه به پاي تو نشستم

سهم من از تو همين بود

دل غمگين و شكسته ام

 

با تو راهي شدم اما

تو پناه من نبودي

توي چنگ غم اسيرم

آه ،گناه من تو بودي

 

خدارو شكر ميكنم از من

جز وفا و عشق نديدي

پا گذاشتي روي قلبم

اوج نامردي رسيدي

 

لابه لاي خاطراتم

گم ميشم،آتيش ميگيرم

شعله پروردهء عشقم

مثل پروانه ميميرم

 

سهم تو از من دلم بود

سهم من از تو بهانه

عشق تو رقص هوس بود

نه يه عشق خالصانه

 

تازه فهميدم كه قلبت

جاي آسودن من نيست

دل تو هرجا كه باشه

ميدونم كه پيش من نيست

 

 

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: درددل |

هرچي بوده بين ما تموم شده  

 

وقتي چشمات به دلم دروغ ميگه

وقتي قلبت واسه من نميزنه

دست تو ،تو دست هر غريبه هست

تن سردت چرا تقدير منه؟

 

گرمي دستهاتو باور ندارم

يه دروغ يا يه فريبي واسه من

خسته ام از همه بي وفايي هات

توي گوشم لاف عاشقي نزن

 

وقتي هركي ميتونه تو قلب تو

جاي اين دل ديوونه م بشينه

چشم تو به راه هر غريبه هست

دل بي تاب منو نميبينه

 

من چرا با تو بمونم بسوزم

 چرا از ديوونه گي دل نكنم

تو كي هستي كه بخوام به خاطرت

پشت پا به بخت اين دل بزنم

 

هركي بودي واسه من تموم شدي

هرچي بوده بين ما تموم شده

حيف اين لحظه كه ياد تو بودم

مثل خيلي لحظه هام حروم شده

نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: درددل |

درس وفا  

 

ای که بیمار تو هر دو چشم من

آتش دیده به دل افروختی

شاید این بار که دل می سوزد

چشم به افکار سیاهت دوختی

 من نه آن بودم که تو می خواستی

من همان بودم،که باید بودم

تو زِ من تن داده ای می خواستی

نه دلی که پای  عشق آلودم

تو ز من یک بوالهوس می خواستی

من اسیر عشق و بس آزادم

تو ز من عشق و هوس می خواستی

من فقط عشق را نشانت دادم

ای که چشمانت پر از تزویر بود

شعله خشم تو را افروختم؟

تو به من  هر چه بدی آموختی

من به تو درس وفا آموختم

نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: درددل |

خداحافظی  

از تو گفتن هم برام سخته دیگه

باورم نمیشه بی وفا بودی

آخه عشقم تو که هر کس نبودی

تو برام مثل خود خدا بودی

از تو گفتن یا نوشتن واسه من

مثل خنجر زدن روی دله

رفتنت حقیقت هم باشه ،بدون

باورش برای این دل، مشکله

آخر راه من و تو عشق من

یه خدا حافظ  بی کلام نبود

ما هنوز اول راه عشق بودیم

اول قصه که والسلام نبود

یه روزی مثل نسیمی اومدی

به خزون قلب من شگون دادی

دل بهاری شد و من خنده به لب

تو به من زندگی رو نشون دادی

اما امروز چی بگم که گفتنش

دردی از دل که دوا نمی کنه

دیگه لب هات اسممو یاد نداره

واسه یکبار هم صدام نمی کنه

از تو خوندن هم برام سخته دیگه

این صدا شده صدای خستگی

زندگیم پر شده از  ماتم و غم

قاتلم شد این همه دلبستگی

طفلی این دل که باید بدون تو

بره با خاطر تو شادی کنه

طفلی این دل که باید کنج قفس

باشه و احساس آزادی کنه

منم و یه دنیا شعر بی کسی

یه بغل غصه و غم دلواپسی

تو بمون با هرکی که دوستش داری

آرزومه تو به رویات برسی

 

تقدیم به اونکه ساده از من گذشت و رفت

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: درددل |

سال نو مبارک  

  سلام دوستان

  سال نوی همه شما دوستان خوبم مبارک باشه ،امیدوارم سالـــی پر از شــادی و مــوفقیت داشـته باشید

  امیدوارم امـسال به بـدی های روزگار برنخورید، امــیدوارم خـاطرات تـلخ زندگی را از خاطر ببرید

  دوستـان خـــوبم اگـر دیر به دیر آپ میکنم ببخشید  چون دیگه زیاد تمایلی به نوشتن دلنوشته هام ندارم

  امسال  را هم تنها آغاز کردیم ،امسال هم کسی یار ما نبود،باتمام این تفاسیر همیشه خوشحال میشم 

 برای شما چیزی داشته باشم که به عنوان یادگاری از من بپذیرید.

   همهء این شعر و ترانه ها اگر چه بوی غم دارند ولی با شادی تقدیم میکنم به شما

   خوش باشید و موفق

نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: |

چی شده دل من؟  

چی شده ؟ ای دل من

چرا درگیر غمی

تو چشات پر شده از اشک

چرا غرق ماتمی

چی شده که یک دفعه

دنیاتو دادی به باد

آفت افتاده به جونت

تورو هیچ کس نمی خواد

چی شده بگو دلم

چرا تنهات میذارن

چرا امروز مثل دیروز

دیگه دوستت ندارن

چی شده بگو تو با من

جز تو یار من کیه

زندگیم پرشده از غم

سرتاسر تاریکیه

دل تنهای منی

دل تن پاره ء من

تو چشات پر شده از غم

دل بیچارهء من

دل تنهای منی

دل تن پاره ء من

تو چشات پر شده از غم

دل بیچارهء من

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: درددل |

هنوزم عشق منی  

ای همیشه دل گرفته

ای همیشه دل شکسته

یکی از راهی رسیده

دل به چشمای تو بسته

ای گل غمگین وتنها

میرسن روزهای روشن

جون نده تو دست تقدیر

تو بمون همیشه با من

همه گفتن که شکستی

تو که باورت نمیشه؟

همه میگن که غریبی

کسی یاورت نمیشه

من همیشه با تو بودم

تو همیشه یاور من

من همیشه بی تو تنهام

تو امید آخر من

ای صدای تو همیشه

توی گوش شب پیچیده

قربون اشکهای پاکت

تو چرا رنگت پریده؟

لحظه لحظه توی ذهنم

داری پرسه میزنی

هنوزم یاد تو هستم

هنوزم عشق منی

لحظه لحظه توی ذهنم

داری پرسه میزنی

هنوزم عاشقت هستم

هنوزم عمر منی

هنوزم عشق منی

 

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: |

دل سپرده  

تو به پاكي يه دريا

به صداقت يه رويا

به نجابت دعاي

نيمهء شبهاي يلدا

 

تو به عصمت يه كوهي

يه پريزادهء محجوب

تو به رنگ رازقي ها

به صفاي گل محبوب

 

بي تو تنها توي غربت

من نشستم زير بارون

واسه دل تنگيم نوشتم

از تو وچشمهاي گريون

 

عمريه كه من تو شبهام

بودنت رو كم ميارم

دل به تاريكي سپرده ام

سر به روي غم ميذارم

 

عمريه كه من اسيرم

تو كوير خشك و بي جون

يه اسير دل سپرده

به يه تك قطرهء بارون

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: درددل |

ماه رمضان  

 
نوشته ای از یك عاشق به نام :کامبیز دستگیر| | | + | موضوع: |






log